تفسير نمونه جلد 27 صفحه 126
در اينجا سؤ الى مطرح است كه اين سوره در مكه
نازل شده در حالى كه گسترش اسلام ، و حل مشكلات رسالت ، و برداشتن بارهاى سنگين
از دوش پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و بلند شدن آوازه او در اقطار جهان ، در
مدينه واقع شد.
در پاسخ اين سؤ ال بعضى گفته اند: منظور اين است كه بشارت آن قبلا به پيامبر
(صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داده شد، و همان بود كه بار اندوه و غم را از
دل او برداشت ، و گاه گفته اند: فعل ماضى در اينجا معنى
مستقبل را مى بخشد، و نويدى است نسبت به آينده .
ولى حق اين است كه قسمتى از اين امور در مكه مخصوصا در اواخر دوران سيزده ساله اى
كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مكه
مشغول به دعوت مردم بود تحقق يافت ، ايمان در قلوب عده زيادى نفوذ كرد، و مشكلات
نسبة كمتر شد اسم و آوازه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، همه جا پيچيد، و
زمينه براى پيروزيهاى بزرگ آينده فراهم گشت .
جالب اينكه ((حسان بن ثابت )) شاعر معروف پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در
مدح آن حضرت به مضمون همين آيه در شكل زيبائى اشاره كرده ، مى گويد:
و ضم الاله اسم النبى الى اسمه اذا
|
قال فى الخمس المؤ ذن اشهد
|
فذو العرش محمود و هذا محمد
|
خداوند اسم پيامبر را به اسم خود ضميمه كرد در آن هنگام كه مؤ ذن در پنج نوبت
اشهد... مى گويد.
و از نام خود نامى براى او انتخاب كرد تا احترامش كند لذا خداوند صاحب عرش محمود است
و او محمد است !
سيمرغ فهم هيچكس از انبيا نرفت
|
آنجا كه تو به بال كرامت پريده اى
|
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 127
هر يك بقدر خويش بجائى رسيده اند
|
آنجا كه جاى نيست بجائى رسيده اى
|
در آيه بعد به پيامبرش مهمترين بشارت را مى دهد و انوار اميد را بر قلب پاكش مى
پاشد، و مى فرمايد: قطعا با سختى آسانى است (فان مع العسر يسرى )
باز تاءكيد مى كند قطعا با سختى آسانى است (ان مع العسر يسرى ) غم مخور مشكلات و
سختيها به اين صورت باقى نمى ماند، كارشكنيهاى دشمنان براى هميشه ادامه نخواهد
يافت ، و محروميتهاى مادى و مشكلات اقتصادى و فقر مسلمين به همين صورت ادامه نمى
يابد.
آن كس كه تحمل مشكلات كند، و در برابر طوفانها ايستادگى به خرج دهد روزى ميوه
شيرين آن را ميچشد، روزى كه فرياد دشمنان خاموش ، كارشكنيها بى رنگ ، جاده هاى
پيشرفت و تكامل صاف ، و پيمودن مسير حق آسان خواهد شد.
گرچه بعضى از مفسران اين آيات را اشاره به فقر مالى عمومى مسلمانان در آغاز ظهور
اسلام شمرده اند، ولى گستردگى مفهوم آيات همه مشكلات را
شامل مى شود، اين دو آيه به صورتى مطرح شده كه اختصاص به شخص پيامبر اكرم
(صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و زمان آن حضرت نيز ندارد و بلكه به صورت يك قاعده
كلى و به عنوان تعليلى بر مباحث سابق مطرح است ، و به همه انسانهاى مؤ من مخلص و
تلاشگر نويد مى دهد كه هميشه در كنار سختيها آسانيها است ، حتى تعبير به (()) (بعد
نمى كند بلكه تعبير به ((مع )) كه نشانه همراهى است مى كند.
آرى چنين است كه با هر مشكلى آسانى آميخته ، و با هر صعوبتى سهولتى همراه است ، و
اين دو هميشه با هم بوده و با هم خواهند بود.
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 128
اين نويد و وعده الهى است كه دل را نور و صفا مى بخشد، و به پيروزيها اميدوار مى
كند، و گرد و غبار ياس و نوميدى را از صفحه روح انسان مى زدايد.
در حديثى آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: و اعلم ان مع
العسر يسرا، و ان مع الصبر النصر، و ان الفرج مع الكرب : بدان كه با سختيها
آسانى است ، و با صبر پيروزى و با غم و اندوه خوشحالى و گشايش است
و در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : زنى شكايت همسرش را نزد آن
حضرت برد كه او چيزى بر من انفاق نمى كند، در حالى كه همسرش واقعا تنگدست بود،
على (عليه السلام ) از اينكه همسر او را به زندان بيفكند خوددارى كرد، و در جواب
فرمود: ان مع العسر يسرا (و او را به صبر و شكيبائى دعوت كرد)
آرى :
صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند
|
سپس در آخرين آيات اين سوره مى فرمايد: پس هنگامى كه از كار مهمى فارغ مى شوى
به مهم ديگرى پرداز (فاذا فرغت فانصب ).
هرگز بيكار نمان ، تلاش و كوشش را كنار مگذار، پيوسته
مشغول مجاهده باش و پايان مهمى را آغاز مهم ديگر قرار ده .
و در تمام اين احوال به خدا تكيه كن و به سوى پروردگارت توجه نما (و الى ربك
فارغب ).
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 129
رضايت او را بطلب ، و خشنودى او را جستجو كن ، و به سوى قرب جوارش بشتاب .
مطابق آنچه گفته شد آيه مفهوم گسترده اى دارد كه فراغت از هر مهمى ، و پرداختن به مهم
ديگر را شامل مى شود، و جهت گيرى تمام تلاشها را به سوى پروردگار توصيه مى
كند، ولى غالب مفسران معانى محدودى براى آيه ذكر كرده اند كه مى توان هر يك از آنها
را به عنوان مصداقى پذيرفت :
جمعى گفته اند منظور اين است هنگامى كه از نماز واجب فراغت يافتى به دعا پرداز و از
خدا تمنا كن تا هر چه مى خواهى به تو بدهد.
يا اينكه هنگامى كه از فرائض فارغ شدى براى نافله شب برخيز.
يا اينكه هنگامى كه از دنيا فارغ شدى به امور آخرت و عبادت و نماز پروردگارت
بپرداز.
يا اينكه هنگامى كه از واجبات فراغت پيدا كردى به مستحباتى كه خدا دستور داده توجه
كن .
يا اينكه هنگامى كه از جهاد با دشمن فارغ شدى به عبادت برخيز.
يا اينكه هنگامى كه از جهاد با دشمن فارغ شدى به جهاد نفس پرداز.
يا اينكه هنگامى از اداى رسالت فارغ شدى به تقاضاى شفاعت برخيز!
در روايات متعددى كه دانشمند معروف اهل سنت حافظ ((حاكم حسكانى )) در ((شواهد
التنزيل )) نقل كرده از امام صادق چنين آمده است كه فرمود: يعنى هنگامى كه فراغت
يافتى على را به ولايت نصب كن .
قرطبى نيز در تفسير خود از بعضى نقل كرده است كه معناى آيه اين است هنگامى كه فراغت
يافتى امامى را كه جانشين تو است نصب كن (هر چند
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 130
نامبرده خودش اين معنى را نپذيرفته است ).
با توجه به اينكه در آيه شريفه موضوع ((فراغت )) معين نشده است و ((فانصب )) از
ماده ((نصب )) (بر وزن نسب ) به معنى تعب و زحمت است آيه بيانگر يك
اصل كلى و فراگير است ، و هدف آن است كه پيامبر را به عنوان يك الگو و سرمشق از
اشتغال به استراحت بعد از پايان يك امر مهم باز دارد، و تلاش مستمر و پى گير را در
زندگى به او گوشزد كند.
با توجه به اين معنى روشن مى شود كه تمام تفاسير فوق صحيح است ولى هر كدام
به عنوان يك مصداق از اين معنى فراگير و عام .
و چه برنامه سازنده و مؤ ثرى كه رمز پيروزى و
تكامل در آن نهفته است ، اصولا بيكار بودن و فراغت
كامل مايه خستگى ، كم شدن نشاط، تنبلى و فرسودگى ، و در بسيارى از مواقع مايه
فساد و تباهى و انواع گناهان است .
قابل توجه اينكه آمارها نشان مى دهد كه به هنگام تعطيلات مؤ سسات آموزشى ميزان
فساد گاهى تا هفت برابر بالا مى رود!
به هر حال مجموعه اين سوره بيانگر عنايت خاص الهى به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه
و آله و سلّم ) و تسلى او در برابر مشكلات ، و وعده نصرت و تاءييد او در برابر
مشكلات و فراز و نشيبهاى راه رسالت است .
و در عين حال مجموعه اى است اميدبخش سازنده و حيات آفرين براى همه انسانها و همه
رهروان راه حق .
1 - همانگونه كه در بالا اشاره كرده ايم در روايات متعددى آمده است كه
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 131
منظور از آيه ((فاذا فرغت فانصب )) (به عنوان بيان يك مصداق ) نصب امير - مؤ منان
على (عليه السلام ) به خلافت بعد از انجام امر رسالت است .
آلوسى در ((روح المعانى )) بعد از نقل اين سخن از بعضى از ((اماميه )) مى گويد:
آنها ((فانصب )) را با كسر ((ص )) خوانده اند، و به فرض كه چنين باشد دليلى
بر اين نمى شود كه منظور نصب على بن ابيطالب باشد، سپس از زمخشرى در كشاف
نقل مى كند كه اگر براى شيعه چنين تفسيرى ممكن باشد ناصبيها (دشمنان على (عليه
السلام ) نيز مى توانند آن را به عنوان دستور به نصب (به معنى بغض على بن
ابيطالب ) تفسير كنند!.
زيرا ((انصب )) (بفتح ص ) به معنى خود را به تعب بينداز و جد و جهد كن آمده در حالى
كه ((انصب )) (به كسر ((ص )) ) دستور به نصب كردن و بالا بردن و برپا داشتن
است .
اين مفسران چنين پنداشته اند كه ((شيعه )) قرائت آيه را تغيير مى دهد، تا براى مساءله
ولايت به آن استدلال كند، در حالى كه هرگز نياز به چنين تغييرى نيست ، بلكه همين
قرائت معروف و شناخته شده براى تفسير مزبور كافى است ، زيرا مى گويد بعد از
فراغت از امر مهمى مانند رسالت براى امر مهم ديگرى مانند ولايت تلاش و كوشش كن ، و
اين به عنوان يك مصداق ، كاملا قابل قبول است ، و مى دانيم پيامبر طبق حديث معروف غدير
و احاديث فراوان ديگر كه در كتب همه علماى اسلام آمده است تلاش پى گير و مستمرى در
اين زمينه داشت . اما چقدر زننده است كه دانشمندى همچون زمخشرى كه على (عليه السلام )
را به عنوان چهارمين پيشواى بزرگ اسلام و جانشين پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم
) مى شمرد به خود اجازه دهد كه بگويد ناصبيها نيز حق دارند آيه را به بغض على بن
ابيطالب
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 132
تفسير كنند، چه تعبير ركيك و زننده اى ؟ آنهم از چنين مفسرى ؟
راستى تعصب چه پيامدهاى زشتى كه ندارد؟!
2 - دانشمند معروف معتزلى ((ابن ابى الحديد)) در شرح ((نهج البلاغه )) از زبير
بن بكار كه به گفته او نه شيعه بود و نه با معاويه دشمنى داشت بلكه از على (عليه
السلام ) جدا شد و كناره گيرى كرد، و به مخالفان پيوست او از فرزند مغيرة بن شعبه
نقل مى كند كه پدرم ((مغيره )) از عقل و درايت معاويه سخن بسيار مى گفت ، و از طرز
تفكرش اعجاب داشت ، ولى شبى از نزد او آمد در حالى كه بسيار غمگين و ناراحت بود
فهميدم مساءله مهمى رخ داده است از او سؤ ال كردم ديدم از معاويه شديدا بدگوئى مى
كند، علت را سؤ ال كردم گفت : امشب با او خلوت كرده بودم ، و به او گفتم تو به
مقاماتى كه مى خواستى رسيدى ، اكنون در عدالت و گسترش خيرات بكوش ، زيرا سن
تو بالا رفته است ، نسبت به بنى هاشم نيز نيكى كن ، چرا كه امروز تهديدى براى تو
محسوب نمى شوند، و اين سبب نام نيك براى تو مى شود.
او در پاسخ گفت : هيهات چه نامى از من باقى مى ماند؟ خليفه
اول و دوم آن همه كار كردند چه نامى از آنها باقى مانده ؟ ولى شما ابن ابى كبشه (محمد
(صلى اللّه عليه و آله و سلّم )) را بنگريد كه هر روز پنج مرتبه نام او را بر فراز
ماذنه ها به صورت ((اشهد ان محمدا رسول الله )) مى برند، اى بيچاره ! چه كارى
بعد از او باقى مى ماند؟ و چه نامى براى ما خواهد ماند؟ نه به خدا سوگند مگر اينكه
اين وضع دگرگون گردد و نام پيامبر مدفون شود!
ولى به مقتضاى و رفعنا لك ذكرك خدا خواسته است كه اين نام در سراسر
تفسير نمونه جلد 27 صفحه 133
تاريخ و در تمام جهان بشريت بلندآوازه باشد چه ديگران بپسندند يا نپسندند؟ خشنود
باشند يا ناخشنود؟ اصلا اين تعبيرات را اگر بشكافيم چه معنى خواهد داشت ؟! لا
حول و لا قوة الا بالله !.
خداوندا! قلب ما را از حب ذات تهى كن و از عشق خودت مملو ساز.
پروردگارا! تو خود وعده دادهاى كه با هر مشكلى راحتى و آسودگى است ، مسلمين امروز را
از اين مشكلات عظيم و ناملائماتى كه از ناحيه دشمنان به آنها مى رسد آسوده ساز.
بارالها! نعمتها و مواهب تو بر ما فراوان است به ما توفيق شكرگزارى آنها را مرحمت
فرما.
آمين يا رب العالمين